طول آن را يكي – دو سال كنيم!
كش دهيمش ز بي خودي هر ماه
بي سر ته به خواه يا ناخواه
البته چون زبان من قند است
شخص خواننده توي اين بند است!
كش دهم بنده ليك، حال كند!
مطمئنا مرا حلال كند!
ميكنم از براي تان تعريف
زين سپس توي اين ستون نحيف
قصه هايي ز عشق و بدبختي
از تقلا نمودن و سختي
قصهي ضايگي ز سوتي ها
البته مثل قند طوطي ها
رفته زحمت به پاي اين اشعار
كرده ام حس حال خود در كار
چه ليالي تيره و تاري
بوده ام گرم تايپ و بيداري!
گشته بر هر سه بيت يك تحقيق
همه مكتوب و كامل اند و دقيق!
.... تا نرفته عنان حرف از دست
باب مطلع دگر ببايد بست!
اين شما، اين ادامهي اشعار
"داستاني كه ميشود تكرار"
قبل هر چيز وقت توصيف است:
چيست آن؟ ... شبيه يك قيف است ...
همه از سمت تنگ مي آيند
از فشاري شديد ميزايند!
دين و دل ميبرد «ولي عصرش»
الامان از حياط آن قصرش
تو که فنچي، نداني آيينش
چه بگويم من از «فلسطينش؟»
بر زمينش ولو پري پيکر
مي فشانند بر هوا شکر
مرغک خنگ و بي زبان و خل
مي شود در محيطشان بلبل!
اين مناظر لطيف و چون آب است
تو مپندار وصف من خواب است
اين همه ديدگان ما ديدست
نازل از آسمان نگرديدست
لا مروت ميان اين بازي
سر ما بي کلاه و ناراضي
سهم ما از گروه حوري ها
مي شود اشک و آه و دوري ها ...
صحبت از کجا به اينجا رفت
بند افکار شعر ما وا رفت!
صحبت از مرکز است و وانفسا است
جاي اين داستان ما اينجا است
توي يك روز خوب پاييزي
گشت "نوشين" سوار ماتيزي
بود شخص شخيص راننده
حضرت مستطاب شرمنده
بندهي بي گناه و بي تقصير
- مبتلا بودم و به عشق اسير -
رشتهي بنده كامپيوتر بود
او ولي توي رشتهي قر بود!
كرده بود انتخاب تحقيقي
راه پر طمطراق موسيقي ...
***
وعده كردم براي خواننده
بنويسم به ماه آينده!
قول دادم از آن طرف به "مجيد"
قول مردانه ي حديد و شديد!
پس بمان منتظر كه برگردم
خود اگر اين نگشت نامردم!
آرمین سنقری