* بزرگي ميگفت: گدا بر سه قسمت است: زاركي، زوركي، زيركي. زاركي مصداقش اين گداهاي كنار خيابان هستند كه با گريه و زاري و گردنكجي از مردم چيزي ميستاند. زوركي دولتيان هستند كه آنچه احتياج داشته باشند با زور ميگيرند، و زيركي برخي از اهل علم و فكر ميباشند كه با تزوير و تدبير و بازي با الفاظ از مردم چيزي اخذ ميكنند!
* يه مورچه داشته يه دونه برنج رو ميبرده، بهش ميگن اين چيه؟ ميگه: حميد؟
* مادر به دخترش ميگه: تو چرا بچهدار نميشي؟ دخترش ميگه: حميد؟
*مردي ميخواست زنش را طلاق دهد. دوستش علت را جويا شد و او گفت: اين زن از روز اول هميشه ميخواست من را عوض كند. مرا وادار كرد سيگار و مشروب را ترك كنم. لباس بهتر بپوشم، قماربازي نكنم، در سهام سرمايهگذاري كنم و حتي مرا عادت داده كه به موسيقي كلاسيك گوش كنم و لذت ببرم! دوستش گفت: اينها كه ميگويي كه چيز بدي نيست! مرد گفت: ولي حالا حس ميكنم كه ديگر اين زن در شان من نيست!
