تبليغاتX
آدمک - گریه سیب

شب فرو می افتاد
به درون آمدم و پنجره ها را بستم .
باد با شاخه در آویخته بود .
من ، در این خانه تنها ، تنها .
غم عالم به دلم ریخته بود .
ناگهان حس کردم :
که کسی ،‌ آنجا ، بیرون ، در باغ ، در پس پنجره می گرید ....
صبحگاهان ، شبنم
می چکید از گل سیب ...

"ناشناس"

لينك مطلب | سه شنبه 25 بهمن1384 | 












Home | Archive | Contact US | RSS