تبليغاتX
آدمک - خداحافظ

closed

بايد امشب بروم
بايد امشب چمداني را كه به اندازه تنهايي من جا دارد بردارم
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم
هيچ چشمي عاشقانه به زمين خيره نبود
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد
هيچ كس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت
بوي هجرت مي آيد ، بالش من پر آواز پر چلچله هاست
بايد امشب برم...

آره ، هر انساني حق داره كم بياره ، هر آدمي حق داره در برابر بعضي ناملايمت ها ، نامردمي ها ، نامهرباني ها شانه خالي كنه . هر كسي حق داره در برابر هجوم انبوه غم از پا بيفته ...
هر كسي حق داره خسته بشه ، حق داره ديگه نتونه ادامه بده ، تحملش تموم بشه ، حتي حق داره از تمام دلبستگي هاش خسته بشه بدش بياد ...
حق داره كوله اي رو كه پر از نيش و كنايه و زخم زبانه بندازه زمين
اما ايمان بياور كه اين كوله نه تنها وجودم را خسته كرده ، حتي شانه هايم را نيز زخمي كرده است.
آري من اين حق را دارم...

خداحافظ
همين حالا
خداحافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ كمي غمگين...

لينك مطلب | دوشنبه 6 آذر1385 | 












Home | Archive | Contact US | RSS