تبليغاتX
آدمک - دیو انگشتر

دست به نگين انگشتر ساييد. ديو ظاهر شد.
- ارباب چه خدمتي از من ساخته است؟
- بشين چار کلوم با هم حرف بزنيم...
- حرف، ارباب؟
- آره...حرف...
- چه بايد بگويم ارباب؟
- نمي دونم... مهم نيست... چار کلوم حرف بزنيم دلمون واشه. همين.
- ارباب... مي خواهيد تا زيبا ترين بانوي گيتي را در برتان حاضر کنم؟
- بي خود زحمت نکش. مي خوام حرف بزنم و حرف بشنفم. چه فرق مي کنه که طرفم زشته يا خوشگل. يا اصلا زن يا مرد. همين خودت خوبي.
- ارباب، من شهرزاد قصه گو را توصيه مي کنم. او شبي رويايي برايتان خواهد ساخت.
- شهرزاد که حرف بزنه من بايد لال بشم و گوش بدم. مي گم مي خوام دو کلوم حرف بده بستون کنم.
- شعبده اي شما را به ذوق خواهد آورد. مايليد جادويي ساز کنم؟
- جادو چيه؟ شعبده کدومه؟
- تا چشمي بر هم نهيد سفره اي لبريز از اطعمه و اشربه خواهم آراست.
- بابا چرا انقدر حرف مي کشي. بشين چار زانو مثل بچه ي آدم مي خوام باهات درد دل کنم. نه اصلا تو بگو. دق نکردي تو اين نگين به اين کوچيکي؟ چند وقته اون تويي؟
- لب تر کنيد تا رامش گري از شهر پريان بياورم. رامش گري که نغمه از بهشت ربوده.
- حرف رقاص مطرب رو نزن که اعصابم مگسي مي شه. هم کلوم مي خوام. اونم يکي که مثل آدم بشينه اختلاط کنه. نه که دست تو سر و گوشم بکنه.
- ميل شما به آتش تن دخترکي نوست. الساعه فرشته اي به بسترتان خواهم سپرد.
- باز زر خودشو مي زنه. بيا برو گمشو. نخواستيم اصلا. بيا برو تو جات.
- آيا خواهان قصري هستيد؟ قصري بر فراز ابرها؟
- بيا برو اين تو لعنتي.
- هوس جشني در سر نداريد؟ جشني که در آن پادشاهان هفت اقليم ميهمان بزم شمايند؟
- داداش غلط کردم. به گور جد و آبادم خنديدم. دست وردار. نمي خوام. نمي خوام.
- امر کنيد تا سلطان گيتي گرديد. به چشم بر هم نهادني.
- ...
- مايليد...
- ...
- مي خواهيد...
- ...
- ميل داريد...
- ...
- ...

از وبلاگ خوزه آرکاديوي اول

لينك مطلب | چهارشنبه 17 آبان1385 | 












Home | Archive | Contact US | RSS