تبليغاتX
آدمک - شايد حق با او باشد...

زني در مرغزار قدم مي زد وبه طبيعت مي انديشيد او سپس به يك مزرعه كدو تنبل رسيد در گوشه اي از مزرعه يك درخت باشكوه بلوط قد بر افراشته بود زن زير درخت نشست و در اين انديشه فرو رفت كه چرا طبيعت بلوط هاي كوچك را بر روي شاخه هاي بزرگ قرار داده وكدو تنبل هاي بزرگ را بر روي بوته هاي كوچك با خود گفت : خدا هم با اين خلقتش دسته گل به آب داده است ! او بايد بلوط هاي كوچك را بر روي بوته هاي كوچك قرار مي داد وكدو تنبل هاي بزرگ را   بر روي شاخه هاي بزرگ ! وسپس زير درخت بلوط دراز كشيد تا چرتي بزند دقايقي بعد يك بلوط بر روي دماغ او افتاد واز خواب بيدارش كرد او همان طور كه دماغش را مي ماليد خنديد وفكر كرد"شايد حق با خدا باشد"
لينك مطلب | دوشنبه 12 تیر1385 | 












Home | Archive | Contact US | RSS