تبليغاتX
آدمک

و باز هم برای تو...

بغض آسمان
و انتظار سنگفرش هاي خيابان
بي اعتنايي عابران رهگذر
به باران چشمانم
و برگهايي كه گام هايم را عاشقانه به آغوش ميكشند
در خيالم به اين عشق حسوديم مي شود
آسمان نيز حسودي اش مي شود
نه به عشق برگها
كه به اشك هايي
كه براي عشقت از گونه ام سُر ميخورد
بارانش را شروع ميكند
عابران چتر خود را باز ميكنند
حالا ديگر اشك هايم را باران ميشويد
اشك هايم
ديگر ديده نمي شوند...

مهربان : هر روزي كه نمي آيي، غم ، جاي خالي ات را در دلم پر ميكند...

لينك مطلب | سه شنبه 29 آبان1386 | 













باز هم براي تو...

كاش آن لحظه كه تقديم تو شد هستي من
مي سپردم كه مواظب باشي
جنس اين جام ، بلور است
پر از عشق و غرور
مبادا كه بازيچه شود
مي شكند...

لينك مطلب | دوشنبه 28 آبان1386 | 













دل ز دستم رفت و جان هم ، بی دل و جان چون کنم
سرِِّ عشقت آشکارا گشت ، پنهان چون کنم
هر کسم گوید که درمانی کن آخر درد را
چون به دردم دائما مشغول درمان چون کنم
چون خروشم بشنود هر بی خبر ، گوید خموش
می تپد دل در برم می سوزدم جان چون کنم
عالمي در دست من من همچو مويي در برش
در ميان اين و آن درمانده حيران چون كنم...

مهربان : دیگر برایم اهمیتی ندارد که مخاطبان وبلاگ در موردم چه فکر میکنند ، ردپايت را كه در اين دنياي وارونه مي بينم اشك در چشمانم حلقه ميزند ، كدامين نقاب را به صورت زده اي كه مهرت نقاب از رخم برگرفت ، سخن از كدامين خوبي من ميگويي كه "از خوبي تو بود كه من بد شدم"...

لينك مطلب | شنبه 26 آبان1386 | 













باز هم برای تو  :

صداي پاي سوم شخص كه مي آيد
به خيال دوم شخص
خاطرم از اول شخص زدوده می شود
...
چشمانم خيره به صداي گام ها
...
افسوس
كه سوم شخص غايب
كنون
كسي نيست
جز سوم شخص حاضر
...
و تمامي دوم شخص ها
باز هم غايب اند ...

مهربان :باران ديده ام هنوز آتش دلم را خاموش نكرده ،كاش حال و روز دلم را ميديدي ، كاش نگاه گرم و مهربانت باز هم با نگاه سرد و باراني ام روبرو مي شد ...

لينك مطلب | پنجشنبه 24 آبان1386 | 













در جلسه امتحان عشق
من مانده ام و یک برگه سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی
و یک بغل تنهایی و دلتنگی ...
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!
در این سکوت بغض آلود
قطره کوچکی ، هوس سرسره بازی می کند!
و برگه سفیدم
عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!
عشق تو نوشتنی نیست ...
در برگه ام، کنار آن قطره
یک قلب کوچک می کشم!
وقت تمام است.
برگه ها بالا ...

فقط براي تو : باور كن كه كلمات بر زبانم جاري نمي شود ، نميدانم چه بايد بنويسم كه "عشق تو نوشتني نيست" شايد اگر به اين دنياي وارونه ام آمدي بدان كه تمام اين سطرها فقط برای تو نوشته می شود.بدان كه وقتي مي آیی نفسم تنگ ميشود ، بدان كه زبانم لکنت میگیرد، مجسمه میشوم، شايد اين را خودت هم فهميده باشي ، "فلاني جان" : دلم گُر گرفته ، کاش میدانستی که چه آشوبي در دلم به راه افتاده است ، دلتنگيم مثل مهربانيت تمامي ندارد ، كاش اين همه مهربان نبودي ، كاش هيچ وقت نمي ديدمت ، كاش هيچ وقت نمي آمدي ...
سايه اي بر دل ريشم فكن اي گنج مراد
كه من اين خانه به سوداي تو ويران كردم

لينك مطلب | سه شنبه 22 آبان1386 | 













باختم
دلم را
به نگاه مهربانت ...
لينك مطلب | یکشنبه 20 آبان1386 | 













حرفهای ما هنوز ناتمام . . .
تا نگاه می کنی:
                       وقت رفتن است...

اینجا

پ.ن : زود دیر شد ، جز بارانم چیزی برایت ندارم ، شاید پست قبلی از آنِ تو بود...

لينك مطلب | پنجشنبه 10 آبان1386 | 













میروی
خیره میشوم
نمی ایستی
صدایت میزنمNO SIGNAL
برمیگردی
نگاه میکنم
نگاهم نمیکنی
بارانی میشوم
نم نمیشوی
برمیگردی
صدایت میزنم
نمی ایستی
خیره میشوم
میروی...

پ.ن : پنجشنبه ها و جمعه ها GPRS رایگان ، جشنواره چار فصل ، هر فصل ارزانتر از فصل قبل ، MMS ، ویدئو کال ، و هزار تا کوفت و زهرمار دیگه ! اونوخ یکی نیست به من خر بگه واسه چی هنوز پابند این 912 ای؟!

لينك مطلب | پنجشنبه 3 آبان1386 | 












Home | Archive | Contact US | RSS