تبليغاتX
آدمک

خدايا،شرمنده ام از زيادی گناهاني که انجام داده ام ،شرمنده ام.
خدايا از قدر نشناسی خودم ، از اين که هررو باعث ناراحتی تو می شوم شرمسارم.
خدايا چه بگويم ازکدامين گناهم نزد توطلب عفو کنم.خدايا به کدامين گناه اشک شرم ازديده جاری سازم.هروقت که خواستم زبان به حمد و ثنايت بگشايم.اشک در ديدگانم جمع شد و بغض شرم و پشيمانی ازگناهان ديگر مجال سخن گفتنم نداد.
خدايا ،مرا ازاين منجلابی که درآن گرفتارشده ام نجاتم ده.به اين پرنده ي اسير پروبالی ده تا خودش راازاين قفس رهايی بخشد وطعم آزادی ورهايی را تجربه کند .
خدايا، مرا فرصتی ده تا پاک بودن راتجربه کنم و بتوانم حتی برای يک لحظه آنچه باشم که تو می خواهي.
خدايا...
به من اشتياقی ده که دوباره بتوانم صدای مناجات تورا از زبان چکاوک ها بشنوم...

شايد سال نو...

لينك مطلب | سه شنبه 29 اسفند1385 | 













اون مطلب قبلی رو که پست کردم با کامنت هایی مواجه شدم که تا حالا بی سابقه بود!! و کلی ابراز احساسات عشقولانه سرازیر شد ! و من یک جوری ام شد! پس نتیجه گرفتم که هر چه زود تر به روز کنم...
این شعر سروده اسماعیل امینی است که دوست عزیزم مهدی در وبلاگش گزاشته گذاشته (سالک جان سپاس که این همه به املای مطالب دقت داری!) بود که خیلی خوشم اومد ما هم با اجازه کپی پیست میکنیم! و در همین ابتدا به همه تون هشدار میدم که این شعر عشقولانه نیست...!!

 آخرين هفته‌ی زمستان است
همه چشم‌انتظار چهره‌ی عيد
پر شده شهر از هوای بهار
عطر گل‌های سرخ و سبز و سپيد

در خيابان و کوچه و بازار
دست در دست مادر و پدرند
کودکان با نشاط آمده‌اند
تا لباس قشنگ و نو بخرند

مثل آيينه صاف و براق است
کفش‌ها زير نور ويترين‌ها
کودک اِصرار می‌کند: بابا!
من از اين کفش‌ها، فقط اين‌ها!

چند؟ - ناقابل است؛ ده تومان
- ده هزار؟! اين‌که ... چشم‌های پدر
بر زمين خيره می‌شود اما
منتظر مانده چشم‌های پسر

کودک و عيد و خنده و شادی
کودک و کفش نو، لباس قشنگ
کودک و سرزمين روياها
عطرها، نورهای رنگارنگ

می‌خری هان؟ ببين چه برّاق است
ظاهرش مثل کفش مردانه است
می‌خری هان؟! ببين که مرد شدم
مرد در فکر خرجی خانه است ...

راستی چند روز مانده به عيد؟
عيد آجيل و ماهی قرمز
عيد اين سفره‌های دور از نان
که به سامان نمی‌رسد هرگز

می‌خری هان؟! – بله! بله! حتماً
می‌زند خنده شادمانه پسر
لبش از شادی و شعف باز است
مثل لبخند کفش‌های پدر

... در خيابان و کوچه و بازار
هيچ‌کس بغض مرد را نشنيد
آی تقويم‌های رنگارنگ
راستی چند روز مانده به عيد؟!

"اسماعیل امینی"
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن ۱ : یک آقای قشنگی کامنت گزاشته بود که خیلی مردی اگه برام دعوتنامه جی میل بفرستی من هم نتیجه گرفتم که اگه اینکار رو نکنم مرد نیستم پس دو تا دعوتنامه فرستادم !

پ.ن ۲ : داش شهری (شهرام . ج) هم که به مدد سربازان گمنام امام زمان دستگیر شد البته در روز عزیز ۲۸ صفر توسط مامورین محترم جمهوری اسلامی! (اخرت خنده بود صحبت هاش)

پ.ن ۳ : از اونجا که داش شهری کلی سبیل داشت ما اون مطلبی که درباره زن بودن ایشون نوشته بودیم رو تکذیب میکنیم و میگیم که ایشون خیلی مرده!

لينك مطلب | دوشنبه 28 اسفند1385 | 













این هم متن کامل اون sms پ.ن ۲ پست قبلی ( ببینید منو به چه کارهایی وادار میکنید!!؟)

هر گاه قلبی را شکستی به انتظار شنيدن صدای شکستن منشين!بعضی قلبها آنقدر مغرورند که صدای خرد شدنشان را فرو می برند.
هيچ گاه به انتظار تپيدن قلبی چشمهايت را خسته و بی خواب مکن!بعضی قلبها آنقدر سخت اند که با تپيدن خرد می شوند.
هرگز به انتظار باز شدن قلبی در مزن!بعضی قلبها آنقدر خالی اند که با کليد احساس هم باز نمی شوند.
هيچ وقت انتظار نداشته باش بر سکوی قلبی حکومت کنی.بعضی قلبها آنقدر سست اند که فرو می ريزند.
هيچ گاه انتظار نداشته باش در قلبی باقی بمانی!بعضی قلبها کاروانسرايی پر از مسافرند که ديگر جايی برايت باقی نمی گذارند
چه موجودات غريبی  هستند اين قلبها...!
ـــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن : همین یه قلم عشقولانه تو وبلاگمون کم بود !

لينك مطلب | شنبه 26 اسفند1385 | 













يكى از استادان رشته ى فلسفه ، در يكى از دانشگا ههاى امريكا ، وارد كلاس درس مى شود و به دانشجويان ميگويد ميخواهد از آنها امتحان بگيرد ، بعدش صندلى اش را بلند ميكند و ميگذارد روى ميزش ، و ميرود پاى تخته سياه ، و روى تابلو ، چنين مى نويسد : ثابت كنيد كه اصلا اين " صندلى " وجود ندارد !
دانشجويان ، مات و منگ و مبهوت ، هر چه به مغز شان فشار ميآورند و هر چه فرضيه ها و فرمول هاى فلسفى و ريا ضى را زير و بالا ميكنند ، نمى توانند از اين امتحان سر بلند بيرون آيند . تنها يك دانشجو ، با دو كلمه ، پاسخ استاد را ميدهد . او روى ورقه اش مينويسد : كدام صندلى ؟؟
نقل از مجله ى READERS DIGEST " شماره ى ژانويه ى 2003
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن ۱: دیروز با تنی از صحابه رفتیم فیلم اخراجی ها رو دیدیم ولی برخلاف انتظار و این همه جنجالی که آقای ده نمکی راه انداخته بود چندان فیلم دندون گیری نبود و اصلا فیلمنامه اسطقس داری نداشت و معلوم نبود انگیزه ارژنگ امیر فضلی و امین حیایی و علی اسیوند(اسماشون توی فیلم یادم رفت!!) از رفتن به جبهه چی بود؟ ولی بعضی تیکه هاش خیلی باحال بود : "شب چهارشنبه است برای غافلگیری اموات صلوات " بعضی جاها هم آدم نمیدونست بخنده یا گریه کنه !

پ.ن ۲ : این اس ام اس رو نمیدونستم کجا خرجش کنم میزارم همینجا:
هر گاه قلبی را شکستی به انتظار شنيدن صدای شکستن منشين!بعضی قلبها آنقدر مغرورند که صدای خرد شدنشان را فرو می برند.

لينك مطلب | جمعه 25 اسفند1385 | 













نظر به اختلافاتي كه در انتهاي سال جاري باره چهارشنبه سوري در بين اساتيد بوجود آمده و معلوم نيست كه آيا و يعني فردا چهارشنبه سوري است يا آيا و يعني هفته بعد چهارشنبه سور ميدهيم و اينكه فقها اين روز را يوم الشك دانسته اند لذا اينجانب در ادامه وظيفه خطير شفاف سازي راهكارهايي را جهت هرچه شفاف شدن وصيقل خوردن اين روز به نحوي كه چهره مبارك را در آن رويت نماييد به استحضار آن عزيزان ميرسانم:
1. قطعا اسطقس دارترين طريق براي اينكه ماهيت اين يوم مشخص شود اين ميباشد كه همه ما كل يوم صبر جزيل نموده و ببينيم كه مردم و علي الخصوص سازمان سدمدبت ( سازمان دختران مجرد دم بخت و ترشيده) كدام روز را از روي آتش ميپرند و بر ما معلوم گردد كه آنروز چهارشنبه سوري است و ما هم همان روز از روي آتش بپريم تا بخت مذكور انبساط يافته و وا رود.
2. از آنجا كه در شب چهارشنبه سوري بنا به سنت ديرينه شيربرنج طبخ ميگردد بهتر است در صف شير ايستاده و آن روزي كه شير زودتر تمام ميشود آن روز چهارشنبه آخر سال است.
3. بنا به استعلامي كه از بلاد همسايه گرفته شده ، كشور هميشه در صحنه عربستان امروز را چهارشنبه سوري اعلام كرده پس نتيجه گرفته ميشود كه چهارشنبه سوري اصلي فردا ميباشد.
4. اصلا چهارشنبه سوري اصلي و فرعي نداريم ، يوم مذكور به روايت شيعه فردا ميباشد و به روايت اهل سنت هفته بعد.
5. از آنجا كه هفته بعد چهارشنه سوري مصادف ميگردد با شب عيد و لذا جمع بين نقيضين محال است و به اصطلاح مانعةالجمع ميباشد لذا فردا شب چهارشنبه سوري است.
6. اصولا سبزي پلو ماهي و شيربرنج را نميتوان روي هم هورت كشيد ( رجوع شود به بند پنجم)
7. يك راه حل آدم حسابي اين است كه آقاجان مگه چهارشنبه سوري همان چهارشنبه آخر سال نيست؟
خوب قربون شكلت چهارشنبه هفته بعد روز يك فروردينه پس چهارشنبه اول ساله نه آخر سال پس نتيجه ميگيريم كه فردا چهار شنبه سوري است عزيز دل انگيز.
8. بنا به اطلاعيه سازمان پخش و توزيع مواد غير مترقبه ببخشيييد مواد محترقه هر دو روز مذكور را چهارشنبه سوري اعلام گرديده است. واللا !
9. چهارشنبه سوري اصلا شب است يا روز؟ و آيا اصولا چارشنبه صحيح است يا چهارشنبه يا 4شنبه؟
___________
پ.ن 1 : تشكلها و احزاب زير فردا را چارشنبه سوري اعلام كرده اند:
همون سازمان سدمدبت ، سازمان پتس ( پخش و توزيع سيگارت) ، صنف جنس فروشان به طور اعم ، مديريت سازمان جهانگردي ، مديريت وبلاگ آدمك !
پ.ن 2 : به اس ام اسي كه هم اكنون به دستمان رسيد توجه فرماييد : چهارشنبه سوري از روي آتيش نپر چون علم ثابت كرده جيگر روي آتيش ميسوزه ! صدالبته منظورش من نبودم و اشتباه اس ام اسي بوده!
پ.ن 3 : در اين رساله به تعداد 16 فقره كلمه چهارشنبه قيد گرديده كه با اين آخري ميشه 17 تا !
لينك مطلب | دوشنبه 21 اسفند1385 | 













1. شيش سال پيش تو خواب ديده بود كه تو حياط مسجد داره آش ميپزه . الان شيش ساله كه روزاي اربعين آش نذري ميپزه اون هم تو يه ديگ خيلي بزرگ...
2. يه هفته مونده به اربعين : حاج آقا معذوريت از ادا كردن نذر  به خاطر تنگي وسع كفاره داره؟
- نه خواهرم همون يك باري كه شما نذرتون رو ادا كردين كفايت ميكنه و نيازي نيست كه نذرتون رو هر سال ادا كنيد.
زن گوشي رو ميزاره و زير لبش زمزمه ميكنه يا امام حسين...
3. روز اربعين : شادي رو ميتوني تو صورت زن ببيني ، توي پوست خودش نمي گنجه ... نذرش رو ادا كرده ولي توي یه ديگ كوچيك...
4. به يكي از همسايه ها آش نميرسه ، زن شرمنده است...
لينك مطلب | یکشنبه 20 اسفند1385 | 













از آنجا كه خبرنگار خبرگزاری «انتخاب» به نقل از یک منبع مطلع و وثوق الدوله ! راپورت داده است كه شهرام جزایری با گریم کاملاً زنانه و پوشیدن لباس زنانه، از کشور گریخته است لذا حس مكاشفه و اكماك (مصدر كمك كردن) اينجانب طغيان كرده و بر آن گشته ام ! تا از چهره زنانه شهرام جون معروف به شهره با آن لبخند ژوكوند وار و دلربايش پرده برداري كنم و گامي در جهت تسهيل شناسايي آن عزيز سفركرده برداشته باشم و مساعيه اي ! به اساتيد نيروي امنيه و شهرباني و اطلاعات نموده باشم. اميد آنكه مورد قبول افتد...
در همين راسته اكبر آقا دوقلو داره ، اصغر آقا دوقلو داره ، آقا تقي دوقلو داره !! ببخشييييد (با لهجه بهنوش بختياري) در همين راستا كلي از خودم استعداد دركرده ام و شهره را در جامه ي نسوان به منصه تصوير مصور نموده ام!! و اين عسكها حاصل تلاش شبانه روزي اينجانب ميباشد و آنها را تقديم ميكنم به ملت غيور و سرافراز كشورم كه با دعاي خير خود پشتيبان من بوده اند !! :

شهره جزايري 1شهره جزايري 2شهره جزايري 3شهره جزايري 4

________
پ.ن 1 : بنابر راپورت هاي واصله احتمالا عسك چهارمي از راست خود نامردش (اگه مرد بود كه لباس زنانه نميپوشيد) باشد چون من در گوگول عبارت "شهرام جزايري" را مكاشفه كردم و به اين عسك رسيدم.
پ.ن 2 : از برادران و خواهران امت اسلامي تقاضا ميگردد در صورت مشاهده اين نامرد از تماس با وي خودداري فرمايند زيرا هيچ اجماعي در مورد جنسيت ايشان در بين فقها حاصل نگرديده و محرميت ايشان نسبت به جامعه نسوان يا جامعه ذكور محل اختلاف فقها ميباشد!
پ.ن 3 : در همين راسته ! تني از اصحاب اين شعر را محبت فرموده و بذل كرده اند:
توی دهِ هَشَل‌هفت/ شهرام گذاشت و در رفت / شهرام نگو، بلا بگو/ جيب‌هاش پر از طلا بگو/ موی کوتاه ، روی سياه / وضع روبه‌ راه / واه‌ و واه‌ و واه!‏ / نه نيروی فضائيه / نه قوه قضائيه / هيچکس باهاش رفيق نبود‏ / تنها رو گنج قارون / نشسته بود تو بارون /فلانی می‌گفت: شهرام خوب گل‌ پری/ حيف توئه زندون بری

 

لينك مطلب | پنجشنبه 17 اسفند1385 | 













مرد با لهجه شيرينش به مغازه دار گفت :
آگا چيچي چيچميچي داري؟
بعد از مدتها تفحص من و مرد مغازه دار
فهميديم جوان آذري مي گويد :
آقا كيك كشمشي داريد ؟
___________________
پ.ن 1 : گاهي وقتا احساس ميكنم براي هيچ كاري فرصت ندارم ، فرصت اينكه دنبال كارهاي مورد علاقه ام برم و ادامه شون بدم  ، هفت هشت ماهه كه تمرين سه تار ندارم ، سفالگري رو خيلي دوست دارم ولي نه فرصتش پيش اومده برم دنبالش و نه فرصتش پيش اومده!! ، معرق و منبت كاري ، واليبال ، شنا ، آواز ، كوهنوردي ،دوچرخه سواري، يك ساله نتونستم دست به قلم خوشنويسي بزنم...
پ.ن 2 : چقدر زود دير ميشود...!
پ.ن 3 : لعنت به اين مشغلات زندگي...
پ.ن 4 : يه برادري اين كامنت رو گزاشته : "سلام عرض شد خواهرم امیدوارم کنکورتو خوب بدی و موفق باشی در زندگیت" ... چي بگم؟!
لينك مطلب | سه شنبه 15 اسفند1385 | 













باسمه تعالي
احتراما نظر به اينكه جمع كثيري از جامعه نسوان كشور پيرو جستجوي واژه "رنگ سال" از طریق موتورهای جستجو به اين وبلاگ رهنمون گرديده و با عطف به اينكه مطلب قبلي با عنوان رنگ سال مربوط به سال پيشين بوده و از درجه اعتبار ساقط است، لذا به اطلاع آن عزيزان ميرساند كه رنگ سال آينده "سدري" ميباشدرنگ سال 1386 كه نمونه اي از رنگ مذكور در عكسي كه به پيوست اين مطلب ميباشد موجود است و لازم به ذكر است كه قيد گردد رنگ مورد نظر حاشيه اين عكس را تشكيل داده است.
لذا مستدعي است از ابتياع هرگونه شوينده سر سدر صحت به منظور پي بردن به نوع اين رنگ خودداري فرمايید.
قبلا از توجه و التفات نظر بی شائبه شما به رنگ سال و ایضا مد قدردانی و تشکر خود را ابراز مينمايم.
ـــــــــــــــــــــــــ

پیوست:

با تشكر
آدمك
1۳/12/۱۳۸۵

لينك مطلب | یکشنبه 13 اسفند1385 | 













چهارشنبه ،
شب ،
پس از كنكور

و من ويران به خانه برگشتم...

لينك مطلب | چهارشنبه 9 اسفند1385 | 













بچه تو چندبار ميخواي كنكور بدي؟
يه بار دانشگاه قبول شدي بعدش چهار سال درس خوندي كه تازه بياي كنكور بدي؟!
جل الخالق
- عموجون اين كنكور ارشده
- ارشد؟ ارشد كيه ديگه ؟
- پسر عموي توكلي اينا ( همون صاحاب سازمان سنجش)

آره دیگه ارشد ،کارشناسی ارشد
فردا(یعنی امروز) کنکور کارشناسی ارشد دارم ولی نمیدونم چرا هیچ احساسی ندارم ...چرا یه احساسی الان پیدا کردم : ممممممم  بزرگ شدما نه ؟!
امسال تبلبغات خفن ناکی کردن که آقاجون مثل بچه آدم از آوردن وسایل اضافی مثل پیجر و ماشین حساب و تلفن همراه و ... اکیدا و جدا و جون مادرتون خودداری کنید تازه زیر تلفن همراه هم خط کشیدن که یعنی اینو بیشتر تر خودداری کنید چون اصولا جیزه! ولی ما دانشجویان ایرانی این عمل ننگین را برنمیتابیم ! و ندا سر میدهیم که آوردن تلفن همراه سر جلسه کنکور حق مسلم ماست... اصلا چه معنی داره که آدم سر جلسه با خودش همراه نبره؟ تازه اگه بخواید بازرسی بدنی هم بکنید همراه را میگذاریم در جورابمون تا کلا مشت محکمی زده باشیم (بر کجایش را خودمان هم نمیدانیم!)  زندگی خلاصه میشه در همراه زندگی یعنی بلوتوث و تیتاب !! و در اقدامی کاملا روشنفکرانه و شکم پسندانه از مسئولین ذیربط عاجزانه تقاضامندیم به جای بیسگوئیت به ما تیتاب بدهند چون اصولا تیتاب خیلی تیتاب میباشد!

حالا جدای از این مسایل ورداشتن برای ۳۳۰ تا سوال مرد افکن فقط ۱۵۰ دقیقه وقت گزاشتن!
ما ( همون دانشجویان ایرانی ) در اقدامی بی سابقه از این عمل حمایت کرده و اعلام پشتیبانی خود را از صرفه جویی به طور اعم و کلا ابراز میداریم ، باشد که مایه كوري چشم دانشجو نماهاي  بی چشم و رو  و لاك پشت منش گردد!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن ۱ : قبلا لااقل شب امتحان هم که شده کتاب رو میخوندم. ولی انگار این کنکور شب امتحان نداره...(خوب معلومه دیگه چون کنکوره نه امتحان!)
پ.ن ۲ : خدا کنه اون سوال پست قبلی جزو گزینه های کنکور باشه چون لااقل یه سوال رو درست میتونم جواب بدم!
پ.ن ۳ : خوش به حال قزوینیا که حق ندارن پشت کنكور بمونن!!!
پ.ن ۴: ۱۴ ساعت و ۴۰ دقیقه تا کنکور کارشناسی ارشد حقوق...
پ.ن ۵ : برام دعا کنید...

لينك مطلب | چهارشنبه 9 اسفند1385 | 













مثل تستهای كنكور
در يك گزينه خلاصه می شوی :

الف) نامرد

ب ) پَست

ج ) بی غيرت

د ) همه موارد     x

لينك مطلب | پنجشنبه 3 اسفند1385 | 












Home | Archive | Contact US | RSS