تبليغاتX
آدمک

منبع: وبلاگ آلبالو

- آقای عزيز ، امكان داره سيگارتونو خاموش كنيد ؟
آقای عزيز نگاهم می كند
از سوراخ های بينی اش ، رشته های دود ، مثل ارواح گريزان از جهنم ، در آسمان كوچك تاكسی ، به پرواز در می آيند
آقای عزيز از من می پرسد :
- ناراحتی ؟
امروز او اولين كسيست كه حالم را می پرسد
فكر می كنم ، به راحتی ها و ناراحتی هايم ، به گربه سياه همسايه كه دو تا از ماهی های حوض را برای توله هايش برد
- ببخشيد ، به بچه گربه چی می گن ؟
با انبوهی از دود جواب می دهد :
- كره خر ...
نمی دانم با من بود يا با بچه های گربه همسايه
سرفه می كنم
- نگفتی ؟ ناراحتی الان ؟
هميشه جواب دادن از سئوال كردن برايم سخت تر بود ، خيلی سخت تر
سرم را به راست و بعد به چپ تكان می دهم
مثل شاگرد مدرسه هايی كه از خيابان خلوتی رد می شوند
دود سيگار شبيه مه غليظ مرداب های وحشتناك كابوس هايم غليظ و غليظ تر می شود
سرفه می كنم و از چشم هايم اشك جاری می شود
آقای عزيز به فيلمی كه از شيشه های تاكسی پخش می شود نگاه می كند
عبور و مرور درخت ها و آدم ها و كلاغ ها
و من شديدا دلم تخمه آفتابگردان می خواهد
نه برای شكستن ، برای مكيدن شوری هايش
حالم از تلخی دود سيگار به هم می خورد
راننده ، بی خيال ، مثل عروسك كوكی ، كارش را می كند
ترمز ، كلاچ درگير ، دنده 1 ، 2 ، 3 و دوباره ترمز
چراغ قرمز ، سبز و زرد و دوباره ....
- آقای عزيز ، ميشه شيشه رو بكشين پايين ؟
آقای عزيز سرش را بر می گرداند و نگاهم می كند
نگاهش مزه كتك می دهد و طعم فحش ، فحش های بد ، فحش های خيلی بد
- تنت می خاره نه ؟


ادامه مطلب
لينك مطلب | یکشنبه 29 بهمن1385 | 













همراه

همراهيت را
دو پا كم است
دو پا بايد قرض كنم

لينك مطلب | جمعه 27 بهمن1385 | 













آهای... آن هویج که برداشتی دماغ من بود...
لينك مطلب | پنجشنبه 26 بهمن1385 | 













I found God today in the eyes of a child
He looked up at me and gave me a smile
He gave me such comfort for which I had longed
Through the eyes of a child I realized I belonged
I found God today in an old woman's face
As she held my hand I felt God's embrace
From problems in life I knew I would prevail
Which I felt through her hands so old and so frail
I found God today in the warmth of a friend
Who has given me strength for which I can depend
When life had me down and I felt so depressed
I realized through my friend just how much I was blessed
I found God today when I searched for so long
And I've come to realize he'd been there all along
In family and friends, and those each day I see
Each day I find God, and now I've found him in me

لينك مطلب | چهارشنبه 25 بهمن1385 | 













پروردگار محترم؛

احتراما، نظر به اينکه طي بررسي هاي به عمل آمده توسط اينجانب، علي رغم تمام نعمات و افاضات حضرتعالي در مراحل مختلف زندگي به اين حقير، به هيچ جايي نرسيده و موجبات شرمساريِ نسل بشريت را فراهم آورده م، متمني است پيرو تبصرهء سوم بند اول قرارداد آفرينش، مورخ ۱/۱/۱، معقده فيمابين ابرجد اينجانب- مشهور به « آدم » - و حضرتعالي، استعفاي اين حقير را از مقامِ « انسانيت‌ » بپذيريد.

بديهي است مِن بعد اينجانب هيچ گونه مسووليتي در قبال انساني بودن رفتار و گفتار خويش را نخواهم پذيرفت. مستدعي است در صورت نياز به اخذ حيات، لطفا مراتب را هر چه سريعتر به اطلاع عزرائيل برسانيد.

و من الله توفيق،
ب. آ.

رونوشت :‌
- نکير
- منکر
- عزرائيل
- شيطان رجيم
-----------------------------------------

پ.ن: اين مطلب اصلا طنز نيست

لينك مطلب | دوشنبه 23 بهمن1385 | 













به قول كامران نجف زاده كه اين كامنت رو گزاشته بود:

در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر ،
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشق ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا می ماند.
___________
پ.ن 1: چند روزي هست كه اومدم ولي پسوردم يادم نمي اومد!
پ.ن 2 :چقد حرف براي گفتن دارم...
پ.ن 3: احساساتي ميشويم...
پ.ن 4: سلام!

لينك مطلب | شنبه 21 بهمن1385 | 












Home | Archive | Contact US | RSS