- آقای عزيز ، امكان داره سيگارتونو خاموش كنيد ؟
آقای عزيز نگاهم می كند
از سوراخ های بينی اش ، رشته های دود ، مثل ارواح گريزان از جهنم ، در آسمان كوچك تاكسی ، به پرواز در می آيند
آقای عزيز از من می پرسد :
- ناراحتی ؟
امروز او اولين كسيست كه حالم را می پرسد
فكر می كنم ، به راحتی ها و ناراحتی هايم ، به گربه سياه همسايه كه دو تا از ماهی های حوض را برای توله هايش برد
- ببخشيد ، به بچه گربه چی می گن ؟
با انبوهی از دود جواب می دهد :
- كره خر ...
نمی دانم با من بود يا با بچه های گربه همسايه
سرفه می كنم
- نگفتی ؟ ناراحتی الان ؟
هميشه جواب دادن از سئوال كردن برايم سخت تر بود ، خيلی سخت تر
سرم را به راست و بعد به چپ تكان می دهم
مثل شاگرد مدرسه هايی كه از خيابان خلوتی رد می شوند
دود سيگار شبيه مه غليظ مرداب های وحشتناك كابوس هايم غليظ و غليظ تر می شود
سرفه می كنم و از چشم هايم اشك جاری می شود
آقای عزيز به فيلمی كه از شيشه های تاكسی پخش می شود نگاه می كند
عبور و مرور درخت ها و آدم ها و كلاغ ها
و من شديدا دلم تخمه آفتابگردان می خواهد
نه برای شكستن ، برای مكيدن شوری هايش
حالم از تلخی دود سيگار به هم می خورد
راننده ، بی خيال ، مثل عروسك كوكی ، كارش را می كند
ترمز ، كلاچ درگير ، دنده 1 ، 2 ، 3 و دوباره ترمز
چراغ قرمز ، سبز و زرد و دوباره ....
- آقای عزيز ، ميشه شيشه رو بكشين پايين ؟
آقای عزيز سرش را بر می گرداند و نگاهم می كند
نگاهش مزه كتك می دهد و طعم فحش ، فحش های بد ، فحش های خيلی بد
- تنت می خاره نه ؟
ادامه مطلب