تبليغاتX
آدمک

يه قالب تازه از خودم در وكردم كه تقديمتون ميكنم:
اسم قالب رو هم گزاشتم "قهوه" .(من اصولا اسم هاي باكلاس زياد انتخاب ميكنم براي قالب ها!)
قبل از هرچيز لازم هست كه بگم در راه ساختن اين قالب بسي مشقت ها و سختي ها و عذاب راه ! و نا مردماني ها به جان دل خريدم و در اين راه براي سازگار كردن اين قالب با مرورگر ففه(فاير فاكس) بسيار سختي و ملامت كشيده و يك روز كامل را فقط براي اين امر اختصاص دادم. خوب اگه از  اين جملات گرانبها مستفيض شدين بريم سراغ اصل مطلب:قالب قهوه
طبق معمول ويژگي هاي قالب:
» سرعت لود بسيار بالا (اصل مهم براي ايراني جماعت)
» رنگ آميزي سحر آميز و كاملا به قول اجنبي ها match. (براي رنگ آميزي نميتونين ايراد بگيرين چون حرف نداره!)
» شيك و ساده و بسيار زيبا (مثل حودم !)
» طرح گرافيكي بالاي صفحه جذاب
» قابليت جستجوي پيشرفته در تمام مطالب وبلاگ و آرشيو ها
» شمارنده (كنتور) زيبا براي آمار بازديدكنندگان وبلاگ
» نمايش افراد آنلاين در وبلاگ
» امكان ارتباط آنلاين (چت) بازديدكننده با مدير وبلاگ با شكلكي زيبا *
» يك ساعت بسيار زيبا و شيك (هديه ما به شما)
» سازگاري با تمام مرورگر ها از جمله IE 6 ، IE 7 ، Firefox ، Opera ، NetScape ، Avant Browser. (وقتي ففه قالب رو مثل آدم نشون ميده ديگه بقيه اش رو خودت بخون)
» منوي جذاب و با دسترسي آسان
و در آخر اينكه با اين قالب از وبلاگ نويسي لذت ببريد
* لازم به ذكره كه مثل تمامي قالب هاي قبلي به جاي عبارت مهجور YOUR ID  آيدي خود را در ياهو مسنجر وارد كنيد تا امكان ارتباط بيننده با مدير فراهم گردد.
* اين قالب براي سرويس بلاگفا طراحي شده است.

دريافت قالب

لينك مطلب | دوشنبه 19 تیر1385 | 













چهار راه ولی‌عصر رو انتخاب کرده بود، چون مرکز شهر و محل گذر دانشجوها و هنرمند‌ها و آدم‌حسابی ها بود. پیش خودش گفت اون‌هایی که پز روشنفکری و رمانتیک بازی می‌دن، از کنار یه دختر جوان شیشه پاک کن بی تفاوت رد نمی‌شن.
چراغ قرمز شد.
پارچه تمیز و سفید و اسپری شیشه پاک‌کن رو از کیفش درآورد و رفت سراغ شیشه ماشین‌ها و راننده‌هاشون. از سمت دیگر خیابان، پسر نوجوانی میان ماشینهای متوقف شده، راه افتاد: «روزنامه... روزنامه... طرح انتخاب دختر نمونه! روزنامه... روزنامه....»
چراغ سبز شد.
لينك مطلب | شنبه 17 تیر1385 | 













سیدجواد ذاکر مداح مشهور اهل بیت، پس از یک دوره 40 روزه مرگ مغزی، نیمه شب جمعه درگذشت.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری «انتخاب»، مرحوم سید جواد ذکر که از مدتی پیش از سرطان حنجره رنج می برد و چندی پیش به دلیل از کار افتادن سلول های مغزی در شرایط وخیمی به سر می برد و حتی از سوی پزشک معالج ایشان اعلام شد که وی در «کما» به سر می برد، طی هفته ی گذشته به گفته ی دکتر وی، وضعیت بسیار خوبی داشت و حتی احتمال «مرگ» وی منتفی اعلام شده بود.سيد جواد ذاكر

به گفته ی یکی از نزدیکان این مداح جوان، ذاکر پس از انتقال به بیمارستان میلاد به حد هوشیاری 7% رسیده بود و حتی چشمانش را باز کرده و به صداها عکس العمل نشان می داد.
بنابراین گزارش، اما طی دو سه روز اخیر، وضعیت وی به شدت وخیم شده بود که بالاخره وی پس از گذشت 40 روز در بیمارستان میلاد تهران، درگذشت.
گفتنی ست، سید جواد ذاکر که ۳۰ سال سن دارد، به دلیل سرطان ریه ۶ بار تحت عمل جراحی قرار گرفت که عوارض این بیماری منجر به از کار افتادن سلولهای مغز وی شد.
بنابراین گزارش، وی در عصر روز 5-3-85 بر اثر شدت درد، به بیمارستان کاشان منتقل می شود.
براساس اطلاعات رسیده به «انتخاب»، وی یکی از مداحان پرطرفدار در شهر قم بود که بدلیل شیوه خاص مداحی‌ و استفاده از برخی عبارات غلوآمیز، از سوی مراجع تقلید و برخی از مردم قم طرد شد که وی بالاجبار راهی کاشان شد.
ذاکر در گذشته از طلاب حوزه علمیه قم بود که بدلیل رویکرد خاصش به مسائل دینی، از حوزه نیز اخراج شد.
گفتنی است پیکر این مداح صبح امروز (شنبه) ساعت 9 صبح از مقابل مسجد امام حسن عسگری (ع) واقع در چهار راه بازار قم، تشییع خواهد شد.
روحش شاد.

لينك مطلب | شنبه 17 تیر1385 | 













نرم افزار فوق العاده نستعلیق بدرد بسیاری از افراد می خوره، بدرد بسیاری از طراحان می خوره و غیره...
خودتون می دونید که چقدر برای راحت کار کردن و نوشتن فونت نستعلیق مردم زحمت می کشند... البته این نرم افزار واقعاً به پای کلک نمیرسه، اما برتری فوق العاده این نرم افزار این هستش که هیچ مشکلی به وجود نمی آره تا مثل برنامه کلک خیلیها نتونن ازش استفاده کنند...

نمونه از کار این برنامه را  ببینید... همه چیز روشن هست دیگه... فقط باید یه مقدار بیشتر روش کار بشه تا بشه اِعراب و تشدید و از این جور چیزها هم گذاشت...
دانلود کنید و لذت ببرید.

دانلود با حجم ۱.۷ مگابايت
منبع : كمياب آنلاين

لينك مطلب | جمعه 16 تیر1385 | 













برگ از درخت خسته مي‌شه، پاييز بهونه است.
لينك مطلب | جمعه 16 تیر1385 | 













از روز اولي که دخترک مي خواست دبيرستاني شود، در راه او را مي ديد؛ و از همان روز اول احساس کرد که او با بقيه فرق دارد. خوشتيپ تر، با کلاس تر، و.... هماني که او هميشه در ذهنش مي گذراند. حالا که روزهاي آخر دبيرستان را مي گذراند و مي خواست دانشجو شود، هنوز هم در مسير با هم مي رفتند و حالا خيلي به هم نزديکتر شده بودند. فقط هميشه افسوس مي خورد که چرا تنها قسمتي از مسير را با هم قدم مي زنند و نمي توانند بيشتر با هم باشند. گاه ساعتها مي ايستادند و در همان مسير هميشگي با هم گفتگو مي کردند.
امروز او دانشجو شده است و مي خواهد که از همان مسير هميشگي به دانشگاه برود. مثل هميشه سر قرار آمد، ولي هر چه گشت او نبود و به جايش روي بيلبورد نوشته شده بود: «براي تبليغات در اينجا با ما تماس بگيريد: ...912»
لينك مطلب | جمعه 16 تیر1385 | 













وقتی از تیمهایی که متنفری هردوشون میرن به فینال و تیمهای محبوبت که پرتغال و برزیل باشن حذف میشن ...
چه جام جهانی مسخره ای...

لينك مطلب | پنجشنبه 15 تیر1385 | 













آدما مثل کتابند
از روي بعضي ها بايد مشق نوشت
از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت
بعضي از آدما رو بايد چند بار خوند تا معني شونو بفهميم
و بعضي از آدما رو بايد نخونده دور انداخت
تو جزو كدومي؟

لينك مطلب | دوشنبه 12 تیر1385 | 













زني در مرغزار قدم مي زد وبه طبيعت مي انديشيد او سپس به يك مزرعه كدو تنبل رسيد در گوشه اي از مزرعه يك درخت باشكوه بلوط قد بر افراشته بود زن زير درخت نشست و در اين انديشه فرو رفت كه چرا طبيعت بلوط هاي كوچك را بر روي شاخه هاي بزرگ قرار داده وكدو تنبل هاي بزرگ را بر روي بوته هاي كوچك با خود گفت : خدا هم با اين خلقتش دسته گل به آب داده است ! او بايد بلوط هاي كوچك را بر روي بوته هاي كوچك قرار مي داد وكدو تنبل هاي بزرگ را   بر روي شاخه هاي بزرگ ! وسپس زير درخت بلوط دراز كشيد تا چرتي بزند دقايقي بعد يك بلوط بر روي دماغ او افتاد واز خواب بيدارش كرد او همان طور كه دماغش را مي ماليد خنديد وفكر كرد"شايد حق با خدا باشد"
لينك مطلب | دوشنبه 12 تیر1385 | 













«كارشناسان غيرورزشي وبلاگ به مانند هميشه بدون مطالعات علمي و پس از هيچ گونه تحقيق و بررسي، راهكارهايي را براي عدم حذف تيم فوتبال كشورمان در مرحله اول جام‌هاي جهاني بعدي پيشنهاد كرده‌اند:

1- ميزبان جام جهاني شويم: زيرا در طول اين 18 دوره جام جهاني هيچ دفعه نشده كه تيم ميزبان همون مرحله اول حذف بشه. (البته از اونجا كه تيم ما همواره دوست داره شگفتي‌هاي بزرگ خلق كنه، اين احتمال وجود داره اگه ميزبان بشيم بالاخره يك شگفتي بزرگ خلق كنيم و همون مرحله اول حذف بشيم!)
2- پول، حلال مشكلات: قبل جام جهاني نفري شونصد ميليون به هر كدوم از ملي پوشها بدهيم و بهشون بگيم اگه هر بازي رو ببرن يه هواپيماي شخصي، چهار تا برج و شونزده تا بنز آخرين مدل و ... به هر كدومشون مي دهيم (آخه پنجاه ميليون هم پوله كه آدم به خاطرش تو زمين فوتبال يك ساعت و نيم بدوه و خودش رو خسته كنه؟!)
3- غيرت و تعصب: طبق برخي نظريه‌ها، تكنيك و تاكتيك و مربي حرفه‌اي و داشتن برنامه‌ريزي صحيح و بازي تداركاتي و ... همه‌اش سوسول بازيه و ما اگه با غيرت و تعصب فوتبال بازي كنيم، عمراً قهرمان جهان مي‌شيم! مگه حادثه ملبورن يادتون رفته؟! پس لازم به هيچ كاري نيست، فقط قبل هر بازي بايد كاري كنيم كه رگ غيرت فوتباليست‌ها بالا بزنه، اون وقت تموم بازي‌ها رو مثل آب خوردن مي‌بريم!
4- دعوت‌هادي ساعي به تيم ملي: از آنجا كه كعبي نتوانست در جام جهاني 2006 فك فيگو را پايين بياورد و اين يكي از مهمترين دلايل عدم راهيابي به مرحله دوم بود، بهتر است در جام‌هاي بعدي از افراد ديگري همچون هادي ساعي در تيم فوتبال استفاده كنيم و با ناقص كردن بازيكنان تكنيكي حريف از آنها امتياز بگيريم.
5- اصلاً به جام جهاني نرويم: در اين صورت ديگه در مرحله اول جام جهاني حضور نخواهيم داشت. پس در نتيجه در مرحله اول جام جهاني حذف نمي‌شويم، طرفداران فوتبال دپرس نمي‌شوند و مشكلي هم پيش نمياد!
6- كنار گذاشتن دادكان، برانكو و دايي: مطمئناً با كنار گذاشتن اين سه نفر از فوتبال، نه تنها تمام مشكلات ورزش ما به طور ريشه‌اي و زيربنايي از پايه و اساس حل مي‌شود و ما فيناليست جام جهاني خواهيم شد، بلكه هزار و يك مشكل ديگر از جمله مشكل بيكاري، ازدواج و مسكن جوانان نيز حل خواهد شد!
7- خريد پلي استيشن: البته ساده‌ترين و مطمئن‌ترين راه براي راهيابي به دور دوم بازي‌هاي جام جهاني اين است كه برويم و يك پلي استيشن به اضافه يك سي دي بازي «فيفا 2006» بخريم تا بدين وسيله ضمن سوسك كردن مكزيكي‌ها، به مرحله دوم جام جهاني صعود كرده و حتي جام طلا را هم ببريم!»
ارژنگ حاتمی

لينك مطلب | یکشنبه 11 تیر1385 | 













طبق قرار قبلی مرحله دوم اعطای دعوت نامه پرشین گیگ از امروز شروع میشه.

دعوتنامه پرشين گيگ

البته این مرحله هم مثل مرحله قبل تعداد دعوتنامه ها کمه یعنی سه تا. و نظر به تجربه قبلی در مرحله اول و تعداد تقاضا کنندگان باید بگم که توی این مرحله قرعه کشی در کار نیست بلکه به نیازمندانه ترین کامنت ها و عاجزانه ترین نظرات تقاضا کنندگان این دعوت نامه ها اهدا میشه.

نتایج هم سه روز دیگه اعلام میشه . توصیه میشه قبل از کامنت گذاشتن مقداری فیلم هندی دیده بشه تا در سوز و گداز کامنت تاثیر داشته باشه ! یا علی.

لينك مطلب | شنبه 10 تیر1385 | 













يكي از عجايب جام جهاني امسال و شايد تمام جام جهاني‌هاي گذشته، مسابقه بين تيم‌هاي پرتغال و هلند بود. اين بازي، بيشتر به جنگ‌هاي ستارگان شبيه بود تا يك مسابقه فوتبال، به طوري كه شانزده كارت زرد و چهار كارت قرمز توسط داور صادر شد و اين در حالي است كه برخي معتقدند، داور با تساهل كارت داده، و الا بايد تمام بازيكنان و مربيان و نيمي از تماشاچيان را از ورزشگاه اخراج مي‌كرد! در هر حال، پرتغال بعد از 96 دقيقه زد و خورد نفس‌گير، توانست يك بر هيچ از سد هلند عبور كند و به مرحله بعد برود.

در همين راستا، فيگو، كاپيتان تيم ملي پرتغال، بعد از اين برد شيرين، تلگرامي را براي حسين كعبي فرستاد كه عينا در زير مي‌آيد:
خط نقطه خط خط نقطه نقطه
خط نقطه نقطه خط خط نقطه خط نقطه نقطه نقطه... .
(ترجمه از مورس)
از: لوئيز مديرا فيگو
به: حسين كعبي
آقاي كعبي عزيز، به نمايندگي از اعضاي تيم ملي فوتبال پرتغال، از جناب‌عالي و تمام بازيكنان تيم ملي ايران متشكرم. ما مطمئن هستيم اگر اردوي رزمي ـ دفاعي نود دقيقه‌اي كه با شما داشتيم، نبود، ما به هيچ وجه از پس هلندي‌ها برنمي‌آمديم. شما و دوستانتان با اعمال برخي از حركات رزمي، به ما فهمانديد كه فوتبال يعني چه و آن بازي براي ما به منزله يك مانور نظامي بود كه هرچند سخت بود، ولي باعث پيروزي ما در جنگ واقعي در مقابل هلندي‌ها شد. متشكرم و تا آخر عمر، ردِ لگد شما روي صورتم را به نشانه دوستي و سپاسگزاري، حفظ خواهم كرد.
زمين‌خورده شما ـ فيگو
برگرفته از بازتاب

لينك مطلب | چهارشنبه 7 تیر1385 | 













قطار مي رود
تو مي روي
تمام ايستگاه مي رود
و من چقدر ساده ام
كه سال هاي سال
در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستاده ام
و همچنان
به نرده هاي ايستگاه رفته
تكيه داده ام !

قيصر امين پور

لينك مطلب | چهارشنبه 7 تیر1385 | 













چرا فكر مي كنيد ما در جام جهاني شكست خورده ايمه چرا فكر مي كنيد همه چيز را از دست داده ايمه آقايان، خانم ها به خدا همة اين ها تجربه است. خاطره است. بالاخره مي توانيد به اين فكر كنيد كه سه تا بازي كرديم و خوش بوديم. به اين فكر كنيد كه خيلي از هموطنان ما براي چند روزي رفتند آلمان و هواخوري كردند و خوش گذشت. اين ها خودش كم چيزي نيست. به قول عادل فردوسي پور مي توانيم به اين فكر كنيم كه صربستان و ساحل عاج و پاراگوئه و اين همه تيم هم مثل ما حذف شده اند. فكر كنيد كه تركيه و يونان و اروگوئه و خيلي ها را اصلا به جام جهاني راه نداده اند. چرا همه اش نصفة خالي ليوانه به نصفة پر ليوان نگاه كنيد كه يخ توي آن چه جوري دارد بالا و پايين مي رود. به جواد خياباني طفلكي فكر كنيد كه همين روزهايي كه شما براي خودتان مي چرخيديد، توي تخت خوابيده بود و اطلسي تازة بيمارستان را بو مي كرد و حتي اگر هم تب داشت، به مهتاب بد نمي گفت. خب بچه ها رفته اند آلمان، هواي خوب، آب خوب. حالا باخته اند كه باخته اند. اين ها همه اش خاطره مي شود. آن حركت بامزة ميرزاپور كه نتوانست توپ را چهارمتر شوت كند، آن بازي با مكزيك كه علي دايي 90 دقيقه توي زمين چمن قدم مي زد و از آفتاب لذت مي برد؛ اين ها همه اش خاطره مي شود. همين آقاي شاهرخي، آقاي فركي تا آخر عمرشان مي توانند خاطره هاي جام جهاني را براي بچه هايشان تعريف كنند و بخندند. مي توانند عكس هايش را تماشا كنند و كيف كنند. شما واقعا چطور دلتان مي آيد اين همه زيبايي را نديده بگيريد. اين همه قشنگي، اين همه چيز. خدا را خوش مي آمد مثلا ما نگذاريم آقاي فركي با تيم ملي برود فريدريش شافن را ببينده نه، خوش مي آ مده چرا بخيل هستيده خب خدا قسمت كند شما هم يك روز برويد. تو را خدا نگاه كنيد ببينيد چه جوري دارد عكس يادگاري مي اندازد.
برگرفته از: همشهري جوان
لينك مطلب | چهارشنبه 7 تیر1385 | 













چوبه ي دار برپا مي كنند، بيرون سلولم.
25 دقيقه وقت دارم.
25 دقيقه ي ديگر در جهنم خواهم بود.
24 دقيقه وقت دارم.
آخرين غذاي من كمي لوبياست.
23 دقيقه مانده است.
به فرماندار نامه نوشتم، لعنت خدا به همه ي آنها.
آه... 21 دقيقه ي ديگر بايد بروم.
به شهردار تلفن مي كنم، رفته ناهار بخورد.
بيست دقيقه ي ديگر باقي است.
كلانتر مي گويد: «پسر، مي خواهم مردنت را ببينم.»
نوزده دقيقه مانده است.
به صورتش نگاه مي كنم و مي خندم ... به چشم هايش تف مي كنم.
هيجده دقيقه وقت دارم.
رييس زندان را صدا مي زنم تا بيايد و به حرفهايم گوش بدهد.
هفده دقيقه باقي است.
مي گويد: «يك هفته، نه، سه هقته ي ديگر خبرم كن.
حالا فقط شانزده دقيقه وقت داري.»
وكيلم مي گويد: «متأسفانه نتوانستم برايت كاري انجام بدهم.»
م م م م ... پانزده دقيقه مانده است.
اشكالي ندارد، اگر خيلي ناراحتي بيا جايت را با من عوض كن.
چهارده دقيقه وقت دارم.
پدر روحاني مي آيد تا روحم را نجات دهد،
در اين سيزده دقيقه ي باقي مانده.
از آتش و سوختن مي گويد، اما من احساس مي كنم كه سخت سردم است.
دوازده دقيقه‌ي ديگر وقت دارم.
چوبه‌ي دار را آزمايش مي كنند. پشتم مي لرزد.
يازده دقيقه وقت دارم.
چوبه ي دار عالي است و كارش حرف ندارد.
ده دقيقه ي ديگر وقت دارم.
منتظرم كه عفوم كنند... آزادم كنند.
در اين نه دقيقه اي كه باقي مانده.
اما اين كه فيلم سينمايي نيست، بلكه ... خب، به جهنم.
هشت دقيقه ي ديگر وقت دارم.
حالا از نردبان بالا مي روم تا بر سكوي اعدام قرارگيرم.
هفت دقيقه ي ديگر وقت دارم.
بهتر است حواسم جمع ِ قدم هايم باشد وگرنه پاهايم مي شكند.
شش دقيقه ي ديگر وقت دارم.
حالا پايم روي سكوست و سرم در حلقه ي دار ...
پنج دقيقه ي ديگر باقي است.
يالّا، عجله كنيد، چيزي بياوريد و طناب را ببريد.
چهار دقيقه ي ديگر وقت دارم.
حالا مي توانم تپه ها را تماشا كنم، آسمان را ببينم.
سه دقيقه ي ديگر باقي مانده.
مردن، مردن ِ انسان، به راستي نكبت بار است.
دو دقيقه ي ديگر وقت دارم.
صداي كركس ها را مي شنوم ... صداي كلاغ ها را مي شنوم.
يك دقيقه ي ديگر مانده است.
و حالا تاب مي خورم و مي ي ي ي ي روم م م م م م...
"شل سیلور استاین"

لينك مطلب | سه شنبه 6 تیر1385 | 













اخردلين عكس، آخر فاجعه است. شايد در نگاه اول، مثل عكس آن كودكي كه تمام صورتش تاول زده، رقت انگيز نباشد، اما فاجعه اش عمق بيشتري دارد. اين كودكان بيچاره كه اگر حالا زنده باشند، جواناني هستند مثل من و شما، نمي دانند گَردهايي كه به سر و صورتشان زده اند تا چه اندازه خطرناك است.
آري اين ها گرده هاي خردل هستند.
كه اينچنين معصوميت كودكانه شان اسير چنگال يك حيوان كثيف شد.
به راستي تاوان كدامين گناهتان را پس ميدهيد؟
معصوميت را يا آن بازيهاي كودكانه را؟
شايد خيلي سالها از اون زمون گذشته باشه ولي الان اگه زنده باشيد شايد همسن و سال خود من باشيد ولي ...
امروز شبكه يك تصوير دختري رو نشون ميداد كه به خاطر تماس با اين گاز لعنتي در ۴ سالگي هردوتا پاش رو قطع كرده بودند اما لبخندي به لب داشت و داشت با پاهاي مصنوعي اش بازي ميكرد...
كجايند آنان كه دم از  حقوق بشر ميزنند؟

لينك مطلب | دوشنبه 5 تیر1385 | 













 اين هم يه قالب زيبا و سبك و شيك  براي سرويس بلاگفا
البته اين قالب رو خيلي وقته طراحي كرده بودم ولي فرصت نشده بود كه بزارم رو وبلاگ .خوب ديگه درس و امتحانا نزاشتن وگرنه من چيكاره بيدم؟
اسم اين قالب زيبا رو گزاشتم "گرگ و ميش"حالا چراش رو ديگه خودمم نيدونم!
و اما خصوصيات اين قالب:قالب گرگ و ميش
»طراحي زيبا و شيك و سرعت لود بسيار بالا
»سازگار با تمامي مرورگرها
»منوي زيبا با دسترسي آسان
»قابليت جستجوي بسيار قدرتمند و پيشرفته در تمام صفحات وبلاگ اعم از آرشيو و صفحات اصلي
»يك شمارنده (كنتور) بسيار زيبا
»امكان ارزيابي رنكينگ صفحه توسط گوگل
»امكان ارتباط آنلاين ( چت ) بازديد كنندگان با نويسنده
»يك ساعت زيبا
»و رنگ آميزي منحصر به فرد

نكته: عزيزاني كه قصد استفاده از اين قالب را دارند پس از دريافت آن به جاي عبارت Your ID  آيدي خود را در ياهو مسنجر وارد كنند تا قابليت چت بازديد كننده با نويسنده فراهم شود.

دريافت قالب
مشاهده نمونه قالب

لينك مطلب | دوشنبه 5 تیر1385 | 













قبل از همه چيز به خاطر پيامهاي تبريكي كه فرستادين خيلي خيلي ممنونم . ايشالله تو عروسي همه تون تو الك آب بيارم!
از امروز كه خوان هشتم(منظور همون امتحانای مبارکه) رو پشت سر گزاشتم سعی میکنم یه نموره فعال تر باشم .ابتدا هم از همین لینکهای روزانه شروع میکنم که فعلا ۶ تا لینک رو داشته باشید تا بعد. و اما مطلب امروز:

فتواي جنجالي يک روحاني
زن مي تواند ترانه بخواند

آيت الله سيد محمد حسينمحمد حسين فضل الله فضل الله از مراجع تقليد لبنان که در نقاط مختلف جهان نيز مقلد دارد در گفتگويي جنجالي با يک سايت اينترنتي اعلام کرد ترانه سرايي جزو محرمات دين نبوده ودر صورتي که ارزش هاي عميق فکري وانساني را زير سئوال نبرد هيچ دليلي برا تحريم آن وجود ندارد.
 به اعتقاد فضل الله صداي زن نيز از نظر وي عورت محسوب نشده ودر صورتي که ترانه داراي بار مثبت باشد هيچ اشکالي در اداي آن توسط زن وجود ندارد.وي با اشاره به ترانه هايي که در ايران پخش مي شود از آن بعنوان نمونه بارز ترانه سرايي مسئولانه توصيف وتاکيد کرد ترانه هايي که از راديو وتلويزيون ايران پخش مي شود بهترين نمونه براي اين نوع ترانه ها است در حاليکه برخي از ترانه سرايان عرب تنها هم وغم خود را در تمجيد از نظام هاي فاسد وديکتاتورهاي آن مي کنند.
منبع:روزنا
اونوقت نگاه كردن زنها به ساق پاي بازيكنهاي فوتبال تو استاديوم ها حرامه !!

لينك مطلب | شنبه 3 تیر1385 | 













الهي: آمدم ردم مكن، آتشينم كرده اي سردم مكن.
الهي سخن در عفو و رحمتت نيست ، گيرم كه تو بخشيم ، من از شرمندگي چه كنم ، تو خود گواهي كه از استغفار شرم دارم.
الهي استغفارخواستن غفران توست ، با خاطره گناه چه كنم؟
الهي چه بايد كرد كه گناه فراموش شود؟ وگرنه با ياد گناه اگر براني شرمنده، و اگر نوازي شرمنده ترم.
الهي ديگر از بهشت لذت نتوانم برد ، چه عفو و احساني در ازاي جرم و عصيان ها
الهي، تو پاك آفريده اي ، ما آلوده كرده ايم .
الهي، اگر بخواهم شرمسارم و اگر نخواهم گرفتار.
الهي، مست تو را حد نيست، ولي ديوانه ات سنگ بسيار خورد ، من مست و ديوانه ي تو ام.
الهي، ما بيچاره ايم و تنها تو چاره اي،ما همه هيچ كاره ايم و تنها تو كاره اي.
الهي، پيشاني بر خاك نهادن آسان است، دل از خاك بر داشتن دشوار.
الهي، عمري آه در بساط نداشتم و اينك جز آه در بساط ندارم.
الهي، اگرستارالعيوب نبودي، ما از رسوايي چه مي كرديم؟
الهي، در بسته نيست، ما دست و پا بسته ايم.
الهي، شب پره را در شب پرواز باشد ، و من را نباشد!
الهي، به سوي تو آمده ام به حق خودت مرا به من بر مگردان!
الهي، حرفهايم اگر مشوش است ، از ديوانه پراكنده خوش است.
الهي، تو خود گواهي كه اين سخنان از بي تابي ست ، بر ما متاب!تولدم مبارك
الهي، داغ دل را نه زبان تواند تقرير كند نه قلم يارد به تحرير رساند، الحمدلله كه دلدار به ناگفته و نا نوشته آگاه است.

امروز یک رقم دیگه به ارقام عمرم اصافه میشه
خدایا عاقبتم را در این سال جدید عمرم به خیر کن
تولدم مبارک !

لينك مطلب | پنجشنبه 1 تیر1385 | 












Home | Archive | Contact US | RSS